دوستدار شما Snip_hn
با تشکر حامد نوردوست
خوب برای فصل بعد نظرات رو به ۱۵ برسونید چون بدون خواننده داستان بی معنی استتتتت.
ولینک دانلود همه ی فصل ها به doc :
هیچ وقت از خواندن و بکار بردن نظرات و انتقادات شما خسته نخواهم شد .
با تشکر حامد نوردوست
بچه ها می خواستم بگم که هنوز زنده ام(به صورت شوخی).ولی نظرات رو به ۱۵ برسونید.
امروز۲۴اسفنده ومن هم یک ماهی بیکارم ولی تانظر به ۱۵ نرسه...نه...نه..
آرگوس نایجلوس
Chapter 5
ساعت ده و پانزده دقیقه ی صبح بود و هری تصمیم داشت برای خرید به دیاگون برود . البته با استفاده از کلید سفر(که آزامور به اوداده بود). هری چوب دستی اش را به قوطی اسلایترین زد و گفت :
- دیاگون!
کمی بعد که در حدود ده ثانیه طول کشید . هری خود را داخل کوچه ی دیاگون یافت. کوچه ی دیاگون خلوت تر از همیشه ، حال و هوای خود را از داده بود ... هری به سمتی دیگر نگاه کرد. کنار یکی از مغازه ها از بقیه شلوغ تر بود . مغازه ی شوخی های ویزلی. هری آرام به آن طرف قدم برداشت اما بلاا فاصله پشیمان شد ... به سمت گرینگوتز رفت. حفاظت چندین برابر شده بود . ..هری بعد از اینکه مقداری پول برداشت . بدون هیچ سر و صداییی از آنجا خارج شد .
تصمیم داشت برای مراسم عروسی بیل و فلور هدیه ای بگیرید. بعد از کلی گشتن در مغازه های مختلف ، وارد یک مغازه ی معجون فروشی به نام اسلایترین شد (فقط اسم مغازه اسلایترین بود و کاملا مشخصه صاحبش با گریفندوری ها رابطه ی خوبی نداره). یک مغازه ی سوت کور وخالی به جز فروشنده .
- سلام ، کاری از دستم بر می آد که براتون انجام بدم.
معلوم بود هری را نشناخته .
- داشتم دنبال معجون کنترل کننده ی گرگینه ها می گشتم ، گفتم حتما این جا پیدا می شه.
نگاه فروشنده به جای زخم هری افتاد و بطور ناگهانی چهره اشک تغییر کرد .
- نه ، دیروز تموم شد .
(مردیکه ی اسلیترینی فکر کرده بود با بچه طرفه)
اما هری ذهنش رو خونده بود .
- منهای اون بطری هایی که توی اون جعبه است ، این طور نیست آرگوس؟
آرگوس( صاحب مغازه) که مشخص بود از این حرف هری جا خورده گفت :
- اون ها از قبل خریده شدن و گمشو از مغازه ی من برو بیرون .
هری به چشمهای آرگوس خیره شده و محیط اطراف محو شد .
^تنش می لرزید . شاید اون غریبه بهش دروغ گفته بود. شاید لرد سیاهی در کار نباشه . اگه هم لرد سیاهی باشه مسلما یک معجون سازه بیست ساله به هیچ کاریش نیم اومد. روی زمین روبرو به فردی که به خودش لرد سیاه می گفت ایستاده بود. کسی که خود را لرد سیاه می نامید جوانی سی و خورده ای ساله بود با چشمانی مایل به قرمز.
- لوسیوس بهم گفت یه نفر رو برای معجون های وقت گیر پیدا کرده .
سکوت
ادامه داد :
- خوب پس تو آرگوس نایجلوس هستی .
- بله آقا
- خوشحال نیستی که رو بردر برابر بزرگترین جادوگر جهان و امپراطور آینده، لرد ولدمورت ، هستی .
ترس تمام تن آرگوس را فرا گرفته بود از وقتی که دربرارش ایستاده بود احساس می کرد چیزی درون ذهنش در حال جست و جو است . با صدایی سر شار از ترس گفت :
- قربان من آماده ی خدمت گذاری هستم.
^- قراره تعداد زیادی معجون حقیقت برامون بسازی .
سه ماه از عضو شدنش در گروه مرگ خواران می گذشت که در این شب تاریک شخصی با شنل سیاه و موهایی سیاه و چرب وارد مغازه اش شد وپس از نشان دادن نشان سیاهش این حرف را زده بود .
- دستوره لرده؟
- مشخصا بله !اون می خواد فردا به صورت رسمی حضورش رو با یک حمله اعلام کنه و قراره تو نیز توی این حمله شرکت کنی و در ضمن وظیفه ی اصلی تو همون معجون های حقیقته وبهتره درست انجامش بدی و گرنه خودت خوب می دونی که لرد سیاه با کسایی که وظایفشون رو درست انجام ندن چی کار میکنه؟!!
- مسلما من وظایفم رو درست انجام میدم.
هری دست از ذهن روبی برداشت . وجودش سرشار از خشم بود . یک مرگ خوار جلویش ایستاده بود . چوب دستی اشک رو بیرون آورد وبه طرف آرگوس گرفت و گفت :
- پس تو هم یکی از اون مرگ خوار هایی؟؟!
آرگوس که مسلما از نفوذ هری به ذهنش آگاه نشده بود ، اما می دانست که اگر لو برود دیگر یک مهره ی سوخته بحساب می آید . چوبش را بیرون کشید .
اماهری خیلی سریع اکسلریت را اجرا کرد و در حالی که آرگوس چوبش را آرام به طرف او بالا می آورد ، زمزمه کرد :
- تصلیب
باری دیگر هوا توسط طلسم هری شکافته شد و اینبار به وسط سینه ی آرگوس. آرگوس همون طور ایستاد .هری اکسلریت را باطل کرد و سرعتش به حالت عادی برگشت . بعد از چیزی درحدود پانزده دقیقه به این نتیجه رسید که اگر او را به وزارتخانه تحویل دهد ممکن بود به خاطر اجرای طلسمی نابخشودنی، خودش به آزکابان رود و به علاوه ماندن آرگوس در آزکابان بدون وجود دیوانه سازها زیاد دووم نمی آورد و او خیلی زود فرار می کند . اما اگر او را زیر همین طلسم نگه می داشت ممکن بود مفید واقع شود . پس روبرو به آرگوس گفت:
- می خوام هرگاه از طرف لرد ولدمورت مامور انجام کاری شدی اول به من خبر بدی والبته باید رفتارت هم طبیعی باشد!... وفعلا یک بطری از معجون کنترل کننده ی گرگینه به من بده .
آر گوس به طرف جعبه رفت و یک بطری از اون معجون رو برداشت و به هری داد . هری به طرف خیابان رفت وسپس به بار آپارات کرد خافل از اینکه محوطه ی اطراف بارو ضد آپارات است . در کنار مزرعه ای ظاهر شد و نا گهان سوت قطاری باعث شد با یک پرش به موقع خود را از روی راه آهن دور کند. خیلی شانس آورده بود .قلبش هنوز تند می زد و درحالی که روی زمین افتاده بود صدای سوت قطار در سرش می پیچید . بعد از ظاهر کردن یک لیوان آب و نوشیدن آن بلند شد وبا خود فکر کرد اگر با قطار برخورد می کرد فردا صبح ولدمورت با خواندن تیتر روز نامه ی پیام بر مبنی بر:
" مر گ پسری که زنده ماند وتنها امید جادوگیری بر اثر برخورد با قطار موگل ها"
اما بلا فاصله از این فکر خودش روده بر شد . بعد از مدتی بلند شد و پس از جهت یابی به کمک چوب دستی متوجه شد که دقیقا در خارج از محدوده یضد آپارات بارو ظاهر شده و با یک ساعت پیاده روی به آن جا می رسد . پس تصمیم گرفت که به خانه ی 12 گریمولد آپارات کند و از طریق پودر فلو به بارو رود.
همین طور که به طرف خانه ی شماره ی 12 می رفت با خود فکر کرد اگر کسی بفهمد که من یک طلسم نابخشودنی انجام داده ام باهام چه می کنند و اینکه چه بهانه ای برای این یازده روز غیبتش باید بیاورد . با این فرض و اینکه دیگر آفتاب غروب کرده بود به داخل خانه رفت و رفتن به بارو را تا فردا صبح به تعویق انداخت .روی مبلی نشست و رو به فضای خالی گفت :
- دابی!
با صدای تاپی جن خانگی در جلوی هری ظاهر شد و گفت :
- هری پاتر دابی را صدا کرد و دابی خیلی زود آمد.
- سلام دابی ! چجوری؟
دابی گفت :
- دابی همیشه برای کمک به هری پاتر سر حال و خوشحال است.
- اِه ه ... دابی راستش می تونم ازت یه خواهشی بکنم .
با سکوت دابی هری ادامه داد :
- میشه یه چیزی برای خوردن برام بیاری ، آخه هیچی برای خوردن توی این خونه نیست و نه می تونم از اینجا برم بیرون .
- آقا نباید بیرون رفت... هری پاتر دشمنان زیادی داشت ... کمی صبر کنید.
وباز با صدای تاپی غیب شد . هری امیدوار بود که دابی هر چه سریع تر برگرد .
صبح زود هری ارز خواب بیدار شد و بعد از خوردن صبحانه ای که دابی برایش آورده بود تصمیم گرفت به بارو رود و خودش را به ناشی گرهای دوران نوجوانی بزند و بگوید :"خیلی احمق بودم که اینکار را کردم و من واقعا متاسفم."
به طرف آتشدان رفت و مقداری پودر فلو برداشت و درون آتش ریخت و فریاد زد :
- بارو
بارو کاملا ساکت بود و این هری را به وحشت می انداخت. بعد از نگاهی به سر و وضع خانه به طرف پنجره رفت و مالی، آرتور ، لوپین رادید که در گوشه ای با یکدیگر در حال صحبت ان و مشخص بود که مال از همه پر اضطراب تر است . ناگهان چشمان هری به یکی از گوش های گسترش پذیر افتاد که در زیر میر غذا خوری افتاده بود و قابل پیش بینی بود که اگر مالی آن گوش ها را می دید چه می شد ؟ هری گوشهای گسترش پذیر را برداشت و در گوش گذاشت و با احتیاط تمام به آن جمع سه نفره نزدیک کرد .
- آرتور تو مطمئنی که هنوز سر نخی از هری پیدا نشده ؟
صدای مالی بود که مشخص بود نزدیک است اشک هایش بریزد.
- نه مطمئنم . به چند نفر سپر دهام که اگر خبری شد سریعبه من هم خبر بدهند... لوپین اعضای محفل چی ؟هنوز هیچی پیدا نکرده ان؟
- نه ... اما افراد تجسس گفتند که یک نفر دیروز بعد از ظهر کنار محوطه ی ضد آپارات ظاهر شده و اونجا یک تکه از پیراهن هری هم بوده .
هری متوجه بقیه ی حرف های آن ها نشد زیرا شخصی شانه های اورا گرفات او را بر گرداند. قبل از اینکه هری بتواند حرفی بزند سیلی ای محکم صورتش را سرخ کرد.
سلام
می دونم می خواهید سرم رو بکنید،تیکه تیکه ام کنید و بیندازید تو سطل آشغال اما خواهش می کنم منو ببخشید چون واقعا گرفتار درس و مشق بودم. هیچ وقت از خواندن و بکار بردن نظرهای نگفته وپیشنهادهای ننوشته تان خسته نخواهم شد .
باتشکر Snip_hn
نوشته شده توسط :
SNIP_HN (hamed noordoost)
در وبلاگ :
http://www.s-snip.blogfa.com
ایمیل نویسنده :
Snip_hn@yahoo.com
عنوان انگلیسی :
Harry potter and a way to scamper
هری پاتر و جام آتش (2005) $11,000,000
هری پاتر و تالار اسرار (2002) $3,000,000
هری پاتر و سنگ جادو (2001) $250,000
منبع: IMDB
popsot تا آخرین مرحله
popwow تا آخرین مرحله
popt2t تا آخرین مرحله
generals 1&2
nfs most wanted
gta sandandres
دوستدار شما snip_hn
ادامه مطلب
این از لینک فصل ها.امیدوارم خوشتون بیاد. هیچ وقت از خواندن و بکار بردن نظرات شما خسته نخواهم شد .
نام کامل : سوروس اسنیپ
رنگ مو: مشکی
عضو: 1.مرگ خواران 2.به عنوان جاسوس در فرقه ی ققنوس
اولین حضور: هری پاتر وسنگ جادو
جنسیت: مرد
رنگ چشم: مشکی
اصل ونسب: ژن متوسط ،دورگه
نام مستعار: شاهزاده ی دورگه ( ( HALF-BLOOD PRINCE
بازیگر نقش: آلن ریکمن ((ALAN RICKMAN